قالب پرشین بلاگ


پسر تبریزی
(کلبه ای برای با هم بودن )
لینک دوستان
عکس و تصویر .

[ یکشنبه بیست و هشتم تیر ۱۳۹۴ ] [ 22:8 ] [ علی ]

ادامه دارد ...


ادامه مطلب
[ یکشنبه بیست و هشتم تیر ۱۳۹۴ ] [ 22:20 ] [ علی ]
ادامه دارد ..

[ شنبه هشتم فروردین ۱۳۹۴ ] [ 21:41 ] [ علی ]
بگذار در شب ، عاشقانه بخوانمت

                                               نه در کنج دلم بی صدا بخوانمت

یک عمر برای تو گریه کرده ام ولی

                                              جز من برای چه کس بخوانمت

نبودنت آشوب زندگانیم بود

                                               میخواهم تو را از خود بخوانمت

در لحظه ، لحظه زندگانیم بودی اما

                                             چه طور تو را از خود جدا بخوانمت

در زمان سخت نبودنت

                                         لحظه های خوش را برای تو بخوانمت

چه طور لحظه های خوب دیدار را

                                               در یک شعر به آسانی بخوانمت

این شعر هم بهانه ای شد برای من

                                                 تا بعد از عمری آسان بخوانمت

 

شعری از مهدی قربانی نبیل

[ دوشنبه بیست و پنجم اسفند ۱۳۹۳ ] [ 18:14 ] [ علی ]

آن روزها تو چکار ‌کردی
که نباید می‌کردی؟
ـ هیچ!

چکار نکردی
که باید می‌کردی؟
ـ این و آن
و مشتی چیز دیگر.

چرا کاری نکردی؟
ـ چون ترسیده بودم.
چرا، چرا ترسیده بودی؟
ـ چون نمی‌خواستم، نمی‌خواستم بمیرم.

دیگران مُردند
چون تو نمی‌خواستی کاری کنی؟
ـ فکر می‌کنم، مُردند.

چیزی برای گفتن داری
درباره‌ی آنچه نکردی؟
ـ بله: از تو می‌پرسم
تو چه می‌کردی اگر جای من بودی؟

نمی‌دانم
و نمی‌توانم تو را قضاوت‌ کنم اما
تنها یک چیز را می‌دانم:
فردا هیچ‌یک از ما
زنده نمی‌ماند
اگر امروز
دوباره، کاری نکنیم.
‌‌‌
‌‌ژاک پره ور

[ جمعه یکم اسفند ۱۳۹۳ ] [ 21:50 ] [ علی ]
سلام به "آنها" که همیشه دم دست هستند...

آدم هایی که عجله ندارند. "آنها" که «گوش» هستند.

"آنها" که هوای گفتگو دارند.

"آنها" که کلمه به کلمه با تو هستند.

"آنها" که وقتی تلفنی با آنها حرف می زنی مرتب نمی گویند: باشه باشه...که یعنی خداحافظ !

جانم در می رود برای "آنها" که نیمه راه نیستند. نیمه تمام نیستند.

پلاک موقت نیستند.

یک روزه نیستند.

"آنها" که مدام هستند.

"آنها" که جنس روابط شان همیشگی است.....

سلام به "آنها" که تمام نمی شوند.

orages-pluie-gifs-26-img

[ جمعه یکم اسفند ۱۳۹۳ ] [ 21:40 ] [ علی ]

نذر کرده ام
یک روزی که خوشحال  بودم
بیایم و بنویسم که
زندگی را باید با لذت خورد
که ضربه های روی سر را باید آرام بوسید
و بعد لبخند زد و دوباره با شوق راه افتاد.
.
یک روزی که خوشحال تر بودم
می آیم و می نویسم که
این نیز بگذرد
مثل همیشه که همه چیز گذشته است و
آب از آسیاب و طبل طوفان از نوا افتاده است.

 

یک روزی که خوشحال تر بودم
یک نقاشی از پاییز میگذارم, که یادم بیاید زمستان تنها فصل زندگی نیست
زندگی پاییز هم می شود, رنگارنگ, از همه رنگ, بخر و ببر!

 

یک روزی که خوشحال تر بودم
نذرم را ادا می کنم
تا روزهایی مثل حالا
که خستگی و ناتوانی لای دست و پایم پیچیده است

بخوانمشان
و یادم بیاید که
هیچ بهار و پاییزی بی زمستان مزه نمی دهد
و
هیچ آسیاب آرامی بی طوفان.

"مهدی اخوان ثالث"

[ پنجشنبه ششم آذر ۱۳۹۳ ] [ 17:24 ] [ علی ]
وقتی آدم ها به کامپیوتر و گوشی همراهشان بیشتر از همدیگر اهمیت می دهند و وقتی در عصر ارتباط تکنولوژی را با خودت مقایسه میکنی و او از تو جلوتر است چقدر زجر اور میشود دنیا

سکوتی در دل دارم سنگین تر از فریاد...


واقعا زجر اور میشه وقتی ی چیز هایی که بستگی دارن به چند تا قطعه الکترونیکی, جون و حس هم ندارن ولی به خاطرش بد قولی بشه... یا میتونه ساعت ها از آدم های دورو برت دورت کنه ... یا اگه دو سه روز نداشته باشی , سرت داد بزنن ,اخم کنند , ناراحت بشن , عصبانی بشن ... و یا ...

چرا واقعا وقتی مقایسه کنی , ازت جلو میزنند !!؟

دعا میکنم هیچ تکنولوژی ازت جلو نزنه !

[ شنبه هفدهم آبان ۱۳۹۳ ] [ 16:7 ] [ علی ]

همه در باران تند تند راه می روند!

این منم که می ایستم و با چشم هایم به تو فکر میکنم...

 

خانه ام کو ...؟ خانه ات کو ..؟            آن دل دیوانه ات کو..؟

فصل خوب سادگی کو...؟              یادت آید روز باران..؟

گردش یک روز دیرین ...            پس چه شد دیگر کجا رفت ...

خاطرات خوب و شیرین ...

کوچه ها شد کوی بن بست ..           در دل تو آرزو هست ..؟

کودک خوشحال دیروز...                غرق در غم های امروز ...!

یاد باران رفته از یاد...                      آرزو ها رفته بر باد ...!

باز باران.. باز باران ..

میخورد بر بام خانه ..                 بی ترانه.. بی بهانه ..

شایدم گم کرده خانه ...!

[ چهارشنبه بیست و سوم مهر ۱۳۹۳ ] [ 18:15 ] [ علی ]
 

و چه انتظار بزرگی است

اینکه بدانی پشت هر “دوستت دارم”

چقد دوستت دارم…!

 

دلم خوبی؟

دلم.. میدونم ! میدونم ...!

دلم دوست داشتن گذشت میخواد.. میدونم ...

دلم دوست داشتن به حرف نیست .. تنها به گفتن نیست ... به اثباتش هست ... میدونم ..

دلم بی ارزش شدی واسش ... دلم ی چیبز هایی هست که ارزشمند تر از تو هستند واسش ..

دلم یادمه ..یادمه .. گذشته ها یادمه .. حرف هاش یادمه ....

زیر حرفش زدن هاش هم یادمه ...

دلم دلش تو رو میخواد .. فقط تو حرف ... نمیتونه به خاطرت از ی چیز هایی بگذره ...

 دلم دلم دلم .. میدونم .. میدونم..

دلم وقتی خودت رو با ی چیزهایی مقایسه میکنی... دلم از خیلی چیز ها واسش عقب تری ...خیلی چیز ها واسه دلش جلوترن ...

 دلم... دلش تو ترجیح داد به .....

دلم یادته .... دلش به دلم گفت : ... دلم خواست ...

راستی دلم ؟! تو چرا نمیخوای ؟ تو هم میتونی هر کاری بکنی و

بگی : دلم خواست ... به همین راحتی .

 

[ سه شنبه پانزدهم مهر ۱۳۹۳ ] [ 14:43 ] [ علی ]
 

♥ دوست داشتـטּ یعنے ...♥
♥ وقتے میــــدونه...♥
♥ روے چیزے حساسے...♥
♥ یا از ڪارے بدت میـــاد...♥
♥ حواسش هست ڪه ناراحتت نکنه...♥
♥ دوست داشتـטּ یعنے همیـטּ........♥

[ چهارشنبه نهم مهر ۱۳۹۳ ] [ 17:0 ] [ علی ]
وقتی آدم ها به کامپیوتر و گوشی همراهشان بیشتر از همدیگر اهمیت می دهند و وقتی در عصر ارتباط تکنولوژی را با خودت مقایسه میکنی و او از تو جلوتر است چقدر زجر اور میشود دنیا !!!

 

 

خوش به حال موبایل ها وقتی دل شان می شکند هنوز جای امیدی هست من تابلو های زیادی دیده ام گه روی آن ها نوشته : مرکز تخصصی تعمیر و تعویض موبایل ....

.

.

چقدر هشدار دادم که این نرم افزار های بازی بد آموزی دارند چون این بازی ها به آدم ها یاد می دهند احساسات دیگران را به بازی بگیرند . فراموش کنند . و بد تر از همه بی تفاوت از مرگ آدمها بگذرند و تو هیچ وقت به هشدار های من توجه نکردی ....

.

.

این روز ها به این نتیجه رسیده ام که گوشی های مبایل شبیه عشق های امروزی اند  آنها هم وقتی بی توجهی می بینند یا برای مدتی کسی را نمی بینند خاموش می شوند ....!!!

.

.

باران می آید کسی به گوشی موبایلم اشاره میکند و می گوید : مواظبش باش حساس است زود می میرد .. و من به دلم فکر میکنم که حساس است و هر روز زیر باران اشک هایم غرق می شود و هیچ کس نگران مردنش نیست .

.

.

 

گوشی تلفن همراهم را برای تعمیر داده بودم سالم تحویلش گرفتم و حالا همراه من است من اما ...

دلم را سالم به تو تحویل داده بودم و.....

این روز ها حتی همراه هم نیست ...

 

چند نمونه از شعر های کتاب موبایل ها هم عاشق می شوند از لیلا خراسانی فر

[ سه شنبه یکم مهر ۱۳۹۳ ] [ 20:51 ] [ علی ]

دختــــران شهر

به روستا فکر می کنند ؛


دختران روستا


در آرزوی شهــــر می میرند !!



مــــردان کوچک


به آسایش مردان بزرگ فکر می کنند ؛


مـــردان بزرگ


در آرزوی آرامش مردان کوچک می میرند !!




کدام پل ،


در کجــــــای جهان


شکسته است ؛


که هیچ کس به خانه اش نمی رسد ؟!

[ دوشنبه نهم بهمن ۱۳۹۱ ] [ 14:6 ] [ علی ]

ساده هستم

ساده می بینم

ساده می پندارم زندگی را

نمیدانستم جرم می دانند سادگی را

سادگی جرم است و من مجرم ترین مجرم شهرم

ساده می مانم...

ساده میمیرم...

اما...

ترک نمی گویم پاکی این سادگی را ...‬

.




[ پنجشنبه شانزدهم شهریور ۱۳۹۱ ] [ 22:3 ] [ علی ]
........ مطالب قدیمی‌تر >>

.: Weblog Themes By Iran Skin :.

درباره وبلاگ

بی قرار نوازش بارانم...

بی تاب دستهای پرمهر آفتابم...

و تشنه یک شب مهتابی...

آمدم تا باز هم خدا را صادقانه در آغوش بگیرم.

یک نگاه عاشقانه اش راهی است برای دوباره متولد شدن....

باید به محضر عشقش بروم!
ای خدااااااااااااااااااااااااااااااااا
پناهم بده !!!
امکانات وب