پسر تبریزی

( قلب من نداشت انتظار این درد رو ... )

نذر کرده ام
یک روزی که خوشحال  بودم
بیایم و بنویسم که
زندگی را باید با لذت خورد
که ضربه های روی سر را باید آرام بوسید
و بعد لبخند زد و دوباره با شوق راه افتاد.
.
یک روزی که خوشحال تر بودم
می آیم و می نویسم که
این نیز بگذرد
مثل همیشه که همه چیز گذشته است و
آب از آسیاب و طبل طوفان از نوا افتاده است.

 

یک روزی که خوشحال تر بودم
یک نقاشی از پاییز میگذارم, که یادم بیاید زمستان تنها فصل زندگی نیست
زندگی پاییز هم می شود, رنگارنگ, از همه رنگ, بخر و ببر!

 

یک روزی که خوشحال تر بودم
نذرم را ادا می کنم
تا روزهایی مثل حالا
که خستگی و ناتوانی لای دست و پایم پیچیده است

بخوانمشان
و یادم بیاید که
هیچ بهار و پاییزی بی زمستان مزه نمی دهد
و
هیچ آسیاب آرامی بی طوفان.

"مهدی اخوان ثالث"

نوشته شده در پنجشنبه ششم آذر 1393ساعت 17:24 توسط علی| |

وقتی آدم ها به کامپیوتر و گوشی همراهشان بیشتر از همدیگر اهمیت می دهند و وقتی در عصر ارتباط تکنولوژی را با خودت مقایسه میکنی و او از تو جلوتر است چقدر زجر اور میشود دنیا

سکوتی در دل دارم سنگین تر از فریاد...


واقعا زجر اور میشه وقتی ی چیز هایی که بستگی دارن به چند تا قطعه الکترونیکی, جون و حس هم ندارن ولی به خاطرش بد قولی بشه... یا میتونه ساعت ها از آدم های دورو برت دورت کنه ... یا اگه دو سه روز نداشته باشی , سرت داد بزنن ,اخم کنند , ناراحت بشن , عصبانی بشن ... و یا ...

چرا واقعا وقتی مقایسه کنی , ازت جلو میزنند !!؟

دعا میکنم هیچ تکنولوژی ازت جلو نزنه !

نوشته شده در شنبه هفدهم آبان 1393ساعت 16:7 توسط علی| |

همه در باران تند تند راه می روند!

این منم که می ایستم و با چشم هایم به تو فکر میکنم...

 

خانه ام کو ...؟ خانه ات کو ..؟            آن دل دیوانه ات کو..؟

فصل خوب سادگی کو...؟              یادت آید روز باران..؟

گردش یک روز دیرین ...            پس چه شد دیگر کجا رفت ...

خاطرات خوب و شیرین ...

کوچه ها شد کوی بن بست ..           در دل تو آرزو هست ..؟

کودک خوشحال دیروز...                غرق در غم های امروز ...!

یاد باران رفته از یاد...                      آرزو ها رفته بر باد ...!

باز باران.. باز باران ..

میخورد بر بام خانه ..                 بی ترانه.. بی بهانه ..

شایدم گم کرده خانه ...!

نوشته شده در چهارشنبه بیست و سوم مهر 1393ساعت 18:15 توسط علی| |

 

و چه انتظار بزرگی است

اینکه بدانی پشت هر “دوستت دارم”

چقد دوستت دارم…!

 

دلم خوبی؟

دلم.. میدونم ! میدونم ...!

دلم دوست داشتن گذشت میخواد.. میدونم ...

دلم دوست داشتن به حرف نیست .. تنها به گفتن نیست ... به اثباتش هست ... میدونم ..

دلم بی ارزش شدی واسش ... دلم ی چیبز هایی هست که ارزشمند تر از تو هستند واسش ..

دلم یادمه ..یادمه .. گذشته ها یادمه .. حرف هاش یادمه ....

زیر حرفش زدن هاش هم یادمه ...

دلم دلش تو رو میخواد .. فقط تو حرف ... نمیتونه به خاطرت از ی چیز هایی بگذره ...

 دلم دلم دلم .. میدونم .. میدونم..

دلم وقتی خودت رو با ی چیزهایی مقایسه میکنی... دلم از خیلی چیز ها واسش عقب تری ...خیلی چیز ها واسه دلش جلوترن ...

 دلم... دلش تو ترجیح داد به .....

دلم یادته .... دلش به دلم گفت : ... دلم خواست ...

راستی دلم ؟! تو چرا نمیخوای ؟ تو هم میتونی هر کاری بکنی و

بگی : دلم خواست ... به همین راحتی .

 

نوشته شده در سه شنبه پانزدهم مهر 1393ساعت 14:43 توسط علی| |

 

♥ دوست داشتـטּ یعنے ...♥
♥ وقتے میــــدونه...♥
♥ روے چیزے حساسے...♥
♥ یا از ڪارے بدت میـــاد...♥
♥ حواسش هست ڪه ناراحتت نکنه...♥
♥ دوست داشتـטּ یعنے همیـטּ........♥

نوشته شده در چهارشنبه نهم مهر 1393ساعت 17:0 توسط علی| |

وقتی آدم ها به کامپیوتر و گوشی همراهشان بیشتر از همدیگر اهمیت می دهند و وقتی در عصر ارتباط تکنولوژی را با خودت مقایسه میکنی و او از تو جلوتر است چقدر زجر اور میشود دنیا !!!

 

 

خوش به حال موبایل ها وقتی دل شان می شکند هنوز جای امیدی هست من تابلو های زیادی دیده ام گه روی آن ها نوشته : مرکز تخصصی تعمیر و تعویض موبایل ....

.

.

چقدر هشدار دادم که این نرم افزار های بازی بد آموزی دارند چون این بازی ها به آدم ها یاد می دهند احساسات دیگران را به بازی بگیرند . فراموش کنند . و بد تر از همه بی تفاوت از مرگ آدمها بگذرند و تو هیچ وقت به هشدار های من توجه نکردی ....

.

.

این روز ها به این نتیجه رسیده ام که گوشی های مبایل شبیه عشق های امروزی اند  آنها هم وقتی بی توجهی می بینند یا برای مدتی کسی را نمی بینند خاموش می شوند ....!!!

.

.

باران می آید کسی به گوشی موبایلم اشاره میکند و می گوید : مواظبش باش حساس است زود می میرد .. و من به دلم فکر میکنم که حساس است و هر روز زیر باران اشک هایم غرق می شود و هیچ کس نگران مردنش نیست .

.

.

 

گوشی تلفن همراهم را برای تعمیر داده بودم سالم تحویلش گرفتم و حالا همراه من است من اما ...

دلم را سالم به تو تحویل داده بودم و.....

این روز ها حتی همراه هم نیست ...

 

چند نمونه از شعر های کتاب موبایل ها هم عاشق می شوند از لیلا خراسانی فر

نوشته شده در سه شنبه یکم مهر 1393ساعت 20:51 توسط علی| |

1s5lxb3gy003gwatoas.jpg

 

یاد آن که جز به روی منش دیده وانبود

وان سست عهد جز سری از ماسوا نبود

 

امروز در میانه کدورت نهاده پای

آن روز در میان من و دوست جانبود

 

کس دل نمی دهد به حبیبی که بی وفاست

اول حبیب من به خدا بی وفا نبود

 

دل با امید وصل به جان خواست درد عشق

آن روز درد عشق چنین بی دوا نبود

 

تا آشنای ما سر بیگانگان نداشت

غم با دل رمیده ما آشنا نبود

 

از من گذشت و من هم از او بگذرم ولی

با چون منی بغیر محبت روا نبود

 

گر نای دل نبود و دم آه سرد ما

بازار شوق و گرمی شور و نوا نبود

 

سوزی نداشت شعر دل انگیز شهریار

گر همره ترانه ساز صبا نبود

نوشته شده در یکشنبه بیست و سوم شهریور 1393ساعت 17:49 توسط علی| |

همیشه ساده بودم..ساده سلام کردم. ساده دل دادم. ساده محبت کردم. ساده.باور کردم..ساده چشم گفتم. ساده وابسته شدم.اما سخت دلم را شکست!خیلی سخت! کاش انقدر ساده نبودم.

 

همیشه ساده بودم..ساده سلام کردم. ساده دل دادم. ساده محبت کردم. ساده.باور کردم..ساده چشم گفتم. ساده وابسته شدم.اما سخت دلم را شکست!خیلی سخت!

کاش انقدر ساده نبودم

 

گفته بودی همیشه خواهی ماند                        سنگ بارید شیشه خواهی ماند

گفته بودی ترک نخواهی خورد                             دین و دل از کسی نخواهی برد

گفته بودی عروس فردایی                                    با جهانم کنار می آیی

گفته بودی دچار باید بود                                         مرد این روزگار باید بود

گفته بودی بهار در راه است                                ماه باران سوار در راه است

گفته بودی ولی نشد انگار                               دست از این کودکانه ها بردار

                         گفته بودم نفاق می افتد                                              اتفاق اتفاق می افتد

گفته بودم شکست خواهم خورد                     از تو هم ضربه شست خواهم خورد

گفته بودم در اوج ویرانی                                  از من و خانه رو بگردانی

هر چه بود و نبود خواهد مرد                           مرد این قصه زود خواهد مرد

نوشته شده در پنجشنبه بیستم شهریور 1393ساعت 14:37 توسط علی| |

 

 

این من بودم که تو را حتی بیشتر از خودم دوس میداشتم بر عکس تو...

این من بودم که برای رسیدن به تو از دنیا که هیچ حتی از خودم هم گذشتم 

این من بودم که مردانه جنگیدم با دنیا برای داشتنت بر عکس تو...

این من بودم که شب ها بدون آنکه بدانی بدون آنکه بگویم منتظرت شدم

.

.

این تو بودی که تنها کسی را که ندیدی من بودم بر عکس من...

این تو بودی که قید مرا زدی

این تو بودی که فقط زورت به من رسید برعکس من...

این تو بودی که خواستی مرا محو کنی 

و 

من محو شدم..

و من مردم...

بی آنکه بفهمی!!!

نوشته شده در یکشنبه شانزدهم شهریور 1393ساعت 17:28 توسط علی| |

نوشته شده در شنبه پانزدهم شهریور 1393ساعت 18:7 توسط علی| |

از زندگانيم گله دارد جوانيم

شرمنده ى جوانى از اين زندگانيم


دارم هواى صحبت ياران رفته را

يارى كن اى اجل كه به ياران رسانيم


پرواى پنج روز جهان كى كنم كه عشق

داده نويد زندگى جاودانيم


چون يوسفم به چاه بيابان غم اسير

وز دور مژده ى جرس كاروانيم


گوش زمين به ناله ى من نيست آشنا

من طاير شكسته پر آسمانيم


گيرم كه آب و دانه دريغم نداشتند

چون ميكنند با غم بى همزبانيم

اى لاله ى بهار جوانى كه شد خزان

از داغ ماتم تو بهار جوانيم


گفتى كه آتشم بنشاني، ولى چه سود

برخاستى كه بر سر آتش نشانيم


شمعم گريست زار به بالين كه شهريار

من نيز چون تو همدم سوز نهانيم

استاد شهریار

نوشته شده در چهارشنبه دوازدهم شهریور 1393ساعت 23:58 توسط علی| |

 موزیک ویدیو مازیار فلاحی به نام عکس یادگاری

خیلی قشنگه ...

لینک  دانلود   ویدیو مازیار فلاحی به نام عکس یادگاری

نوشته شده در چهارشنبه دوازدهم شهریور 1393ساعت 15:29 توسط علی| |

این منم مرد تا همین دیروز
مرد پابند آرزوهایت
مرد یک عمری کودکی کردن
لا به لای بلند موهایت
خاطرت هست روزگارم را
جایگاه مقدسی بودم
وزن یک عشق روی دوشم بود
من برای خودم کسی بودم
من برای خودم کسی هستم

 

لینک دانلود

نوشته شده در سه شنبه یازدهم شهریور 1393ساعت 13:9 توسط علی| |

دختــــران شهر

به روستا فکر می کنند ؛


دختران روستا


در آرزوی شهــــر می میرند !!



مــــردان کوچک


به آسایش مردان بزرگ فکر می کنند ؛


مـــردان بزرگ


در آرزوی آرامش مردان کوچک می میرند !!




کدام پل ،


در کجــــــای جهان


شکسته است ؛


که هیچ کس به خانه اش نمی رسد ؟!

نوشته شده در دوشنبه نهم بهمن 1391ساعت 14:6 توسط علی| |

Design By : Night Melody